همچراغی

ظن

 

 

 

   روزی کودکی را از زیر ارابه ی فقر نجات دادم ، فردای آن روز کسی مرا صدا زد : اِی ژانوالژان ....

   نانوایی در آن گوشه ایستاده بود و فریاد زد : آی دزد ، دزد ، بگیریدش .....

 

تفاهم

 

 

- صد بار بهت گفتم وقتی میرم توالت دوست ندارم از پشت در باهام حرف بزنی ....

  اِ ... منم ، وقتی از توالت در میآی دوست ندارم باهات حرف بزنم ......

 

 

 

 

 

   + توحید فراهانی ; ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()