همچراغی

بسم الّله الرئوف العظیم

 

اعذو با للّه من الشیطان الرجیم

پیر ِمن گفت مرا :ز تو بخشنده تر نیست در این دیر خزان ، پیر ِمن گفت مرا: ز تو نیست مهربان تر بر این خلق ِ زمان، پیر ِمن گفت مرا: هیچ دیده ای لطف به عمر؟تا نبینی کرم و مهر خدا هیچ ندیدی به خدا.....

کنون رو به کعبه ات ایستاده ام ، آری میدانم ،همان حریمی که به حریق غفلت ِ من هزار بار سوخته است،نه ! به حریق ِ غربت ِ من هزار بار سوخته ام ، آری، باز به چشمانی اشک برده به یم و با قلبی مالامال ز پشیمانی به درگاهت پناهنده گشته ام، تا مرا فراتر از مادری دلسوز در آغوش پر مهر ِعفو و بخششت جای دهی ..... پروردگارا چگونه بخشیدن و بخشیده شدن را به من بیاموزان تا من نیز توانم روزی زیر دستی را نوازشگر شوم .......

الهی ،به کرم و لطف بی پایانت زورق ِ ابلیس نشینان را به آبگیر ِ تهیدست ِ همچراغی ها راه مده......

الهی، به صفای ِ دل ِ عیسی ،دلمان را میزبان ثمره های فردوست قرار ده ..........

و باز چون دگر ایام : الهی، منت دهی، گر بدهی گر ندهی ......

 

 

.....  مرا از تخت ِ شاه ِ عشق بازان ،به عشق ِ چشمان ِ شقایق ،جان دریدن .....

 

بسم الّله الرئوف العظیم

 

 

 

   + توحید فراهانی ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۳ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()