همچراغی

بازم تبعیض؟

 

 

   این داستان تقریبا مربوط به 10 سال پیش است ، نمی دانم الان هم همین برنامه وجود دارد یا نه .............

   داستان از این قرار بود که ، آن دوران کهن که بنده در کلاس اول دبیرستان طفلی نو پا و خوش اندامی بودم ، یه رفیق داشتم که دور از چشم شیطان یه دوست دختر داشت باقلوا ، که اون دوشیزه مومن و بسیار نجیب هم در پایه نیکو و هوس انگیز اول دبیرستان تحصیل می نمود ......

   یک روز این دوست ارجمندم ، از قضای روزگار بنده را خیلی آدم حساب کرد ، و چون حس سی و هفتمش بهش می گفت که توحید ید طولایی در امر رفیق بازی و ازدواج و طلاق دارد ، یه سوال فنی از من پرسید که دنیا را   کم لم یکون  نمود .......

   رفیقم ازم پرسید :توحید ، تصمیم دارم مینا رو امتحان کنم ببینم که چقدر منو دوست داره ، ولی نمیدونم چه جوری  ، البته این رفیقمون مطمئن بود که مینا خانوم دوسش داره ولی خوب نمیدونست این علاقه چند میلی لیتر مکعب بر ثانیه است ، برای همین این سوال را مطرح کرده بود ........

   منم که تا حالا یه دوست پسر هم نداشتم چه برسد به یک پری  ِ نازنین که بهش بگم دوست دختر ، یه تفکر غلیظی کردم ( یعنی دارم بین ده هزار مورد تجربه ای که داشتم سبک و سنگین می کنم ببینم کدوم مورد به درد تو میخوره ) و گفتم :

   خیلی ساده است ، تو هر روز بعد از مدرسه میری دم مدرسه خانومت ( نمی دونم چرا پسرا با هر کی دوست میشن موقع معرفیش به دیگران میگن خانوممه ) منتظر می مونی تا تعطیل شه ، درسته ؟؟؟؟

   گفت : آره " البته به جز پنج شنبه ها که باباش میآد دنبالش

   گفتم : خب امروز نرو دنبالش ، اگر تو رو خیلی دوست داشته باشه حتما میآد دنبال تو دم مدرسه ، وگرنه زیاد براش مهم نیستی ........

   رفیقم گفت : بابا تو چقدر خری !!!!؟؟؟  خانومم چه عاشق من باشه چه نباشه هیچ وقت نمیاد دم مدرسه دنبالم .

   گفتم : چرا ؟!!!!

   گفت : مگه نمی دونی زنگ مدارس پسرونه رو نیم ساعت زود تر از مدارس دخترونه میزنند !!؟!؟! خب اون فکرش به هزار جا میره به جز اینکه من مدرسه باشم ،برای همین .......

..........

.................

   بقیه داستان بماند برای بعد ، چیزی که سالیان طولانی فکر بنده رو مشغول خود کرده بود  ، این بود که آخه چرا این همه تبعیض وجود داره ؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

   برای چی باید دوست دخترای معصوم ما همیشه نیم ساعت بیشتر از ما تحت شکنجه باشند ( بماند که میزان خر خونی تو دخترا 10000 برابره پسر هاست و از اینکه تو مدرسه کتاب ها رو بخورند احساس خوبی دارند ) من روی صحبتم برای اون بیچاره های عاقلی بود که خر خون نبودن .........

  آخه چقدر ظلم، چقدر تبعیض ، صد رحمت به آقای صدام .........

   حالا میگن چرا میزان قبول شدن خانوم ها در دانشگاه ها  دو برابر آقایون شده ، همش زیر سر همون نیم ساعت هاست دیگه ........

 

   دلم لک زده برای یه لیوان اینتر پل

 

 

   + توحید فراهانی ; ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; ٢۱ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()