همچراغی

 

بنام آنكه بخشید خاك را جان          بنامید نام آن موجود انسان

 

هدف! تصمیم گیری! چی دوست دارم!

شما می دونید چی دوست دارید؟ می تونید تصمیم بگیرید که چی بخرید چی نخرید؟ چه کاری رو انجام بدید و کدوم رو انجام ندید؟ بعد پشیمون نمی شید که چرا این کارو کردید یا اینو خریدید و اون یکی رو نخریدید؟

نمی دونم دلیلش چیه، ولی متاسفانه چنین ترسی در وجودم هست .. اصولا از چیزی نمی ترسم، و اضطراب هیچی مثلا درس و کنکور و امتحان و اینا رو نداشتم و ندارم ... ولی عجیب این یه ترس رو دارم ... و از این می ترسم که بعداً خودمو سرزنش کنم که چرا اون یکی رو  نخریدم، یا اینکه بعداً (در آینده ای نزدیک) بفهمم از اون چیز خوشم نمیاد ... مثلا یه بار تو عمرمون رفتیم یه کت بگیریم (با پدر، برادر، و پسر عموم. اونا هم می خواستن بگیرن). در آخر پس از کلی پرو کت های مختلف، دوتاش پسند ما افتاد. حالا مونده بودم کدوم رو انتخاب کنم. بدبختی همشون هم می گفتن هر کدوم رو که خودت دوست داری. برادرم گفت: یکی رو انتخاب کن که وقتی رفتی خونه، بت نگن این چیه انتخاب کردی ... بش گفتم من ناراحت اونش نیستم، ناراحت اینم که خودم بعداً این حرفو به خودم نزنم... خلاصه اینکه الان میگم اون یکی بهتر بود و تعجب می کنم که چرا همون موقع به این نتیجه نرسیدم. ممکنه فکر کنید به چیزایی که دارم قانع نیستم و همش تو فکر اینم که کاش اینطور، کاش اونطور .. ولی نه اینطورم نیستم ..

یه مثال دیگه. من قصد کردم برم یه سازی یاد بگیرم. حالا موندم کدوم ساز رو یاد بگیرم ... من از زدن تار، سه تار، ضرب و ویالن خوشم میاد .. (البته فلوت هم بدم نمیاد) .. ولی دنبال کدومش برم نمی دونم. از کدوم بیشتر خوشم میاد، نمی دونم .. اگه دنبال تار برم، فردا نمی گم بهتر بود می رفتم دنبال ضرب؟ ..

یا اینکه می ترسم کارمو نتونم خوب انجام بدم .. آیا می تونم انجامش بدم؟ اصلا همین کاری که دارم می کنم؛ نوشتن. آقا توحید می دونه که چقد مِنو مِن کردم تا شروع کردم .. هی گفتم ممکنه نتونم، ممکنه خراب کنم، ممکنه ... . هنوزم هی دارم فکر می کنم "خوب انجام می دم؟ اصلا مال اینکار هستم؟ تا اینجا چطور بوده؟ می تونم ادامه بدم؟ حرفام تکراری نشده؟" و غیره ..

موندم چطور از این دودلی در بیام .. شما می دونید چطوری ؟

 

كوچیك شما ... ساسان

تا بعد ... یا حق

 

   + توحید فراهانی ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()