همچراغی

شکر خدا

 

 

 

 

   روزی پدری همراه پسرش از جنگلی عبور میکردند ، پدر متوجه روباهی شد که کودکش را به دندان گرفته بود

   به فرزندش گفت : پسرم آن دو روباه حیوان هستند ، فرقشان با ما این است که ، ما قدرت تفکر و اختیار داریم و اونا نفهمند ...

   پس کودکم ، خدای را شکر کن که حیوان نیستی ...

   روباه کودکش را از دهانش بیرون گذاشت و به کودکش گفت : نگاه کن کودکم ، اون دو موجود انسان هستند، همان هایی که خدا ستمکار نامیدشان ...

   کودکم فراموش نکن که خدا روزی تصمیم داشت که به ما قدرت تفکر و اختیار بدهد و ما حیوانها آنقدر التماس کردیم تا خدا مارا از این امتحان بزرگ معذور بدارد

   آن وقت این انسان نادان ، بدون هیچ تاملی این تحفه را از دست خدا بلعید ، خدا رو شکر کن کودکم که انسان نیستی .....

 

 

 

   + توحید فراهانی ; ٤:٢۸ ‎ق.ظ ; ٦ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()