همچراغی

تولد


 

پرده اول [ مغازه - صدای تلفن ]

 

- الو .... سلام عزیزم .

  سلام خانومم ، حالت چطوره ؟

- خوبم ، تو خوبی؟ سرت شلوغه ؟

  آره مثل همیشه

- میدونی تمام مزه اش اینکه نگم ولی میدونم که اصلا یادت نیست ، پس لطفا امشب زود بیا خونه ، تولدمه .

  اوه .... جدی ؟ کلا فراموش کرده بودم ، معذرت میخوام عزیزم میدونی که چقدر سرم شلوغه ....

- در ضمن مهمون داریم کادو یادت نره ... باشه ؟

  کادو !!!! ؟؟؟  کادو برای چی ؟؟؟!!!!

- برای  تولللللللدددممممم .....

  اوه ، ببخشید فراموش کردم

- راستی میتونی یک کیک کوچیک بگیری یا خودم بگیرم ؟

  کیک برای چی ؟!! خبریه !!!!؟؟؟

- ای خدا ..... باباجان تولدمه ...

  اوه ، واقعا ببخشید یادم رفت .

- خواهش میکنم حداقل امروز هر طوری شده فراموشش نکن ..

  چیو ؟

- بسه دیگه !! تو رو خدا باز شروع نکن

  چیو ؟ تولدتو ؟؟

- اه ... اصلا نخواستم .... میخوام صد سال سیاه ....  بوق  بوق   بوق ....

 

پرده دوم [ فروشنده دومی به اولی ]

 

- کی بود تلفن ؟ کره خر تو کی زن گرفتی ما نفهمیدیم ؟

  نمیدونم ، اشتباه گرفته بود ، گفتم یه ذره سر به سرش بذارم ، امشب چه شبیه برای اون مرد بدبخت ، زنه حتما خفش میکنه ....

 

 

 

   + توحید فراهانی ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()