فانتزی

 

همیشه وقتی بین اینهمه مهره های قد و نیمقد محکم و بی احساس میزدی توی ملاج نهیفم فکر میکردم یک دستگاه منگنه ی مفلوک و بیچاره ام

تا وقتیکه برای اولین بار خودم را توی آیینه دیدم

باورم نمیشد که اینهمه سال یک تایمر رومیزیه شطرنج بودم

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
توحید

فانتزی نویسی هم مزه میده ها [نیشخند]

فاطمه

آخییییییییییییییییییییییی[نیشخند]

محمد

یعنی که چی

محسن

[قهقهه]