اولین سیگار

اولین سیگار زندگی ام را در هفت سالگی کشیدم

یا بهتر بگویم اولین سیگار با حکمت زندگی ام را در هفت سالگی کشیدم

داستان از این قرار بود که خانه یکی از دوستان خانوادگی دعوت بودیم ، رفیق گرمابه و گلستان پدر درحال کشیدن سیگار بودند وما گرم بازی ، تااینکه کودکی و خرد مغزی بنده ی سراپاتقصیر سبب شد ناقافل وارد حلقه ی شطرنج بازان شوم و از پدرم بپرسم که چرا شما سیگار نمیکشی ؟ و عالیجناب پدر با نگاه عاقل اندر سفیهی از رفیق شفیقش یک سیگار قرض بگیرد ، روشن کند و به دست کوچک وظریفم دهد و امر کند که بکش

پوک زدن همان و رویت ملوک شب اول قبر همان و نتیجه گیری پدر از حال نزار بنده که به همین دلیل نمیکشم پسرم

شاید شما که امروز این مطلب را میخوانید به پدرم خرده بگیریت که مرد حسابی ِ... و .... این چه کاری بود با طفل معصوم بیگناه کردی !! خب یه کلمه میگفتی سیگار بده شاید شعورش میرسید !!

ولی اشتباه شما همین جاست

این رفتار پدر بی حکمت نبود ، حکمتش این بود که من بعد از آن روز به جواب خیلی از پرسشهایم نپرسیده میرسیدم مثلا دیگر نپرسیدم پدر چرا شما قمه نمیزنی؟!!

 

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
فاطمه

دست پدر درد نکنه با این بچه تربیت کردنشوننننننننننن!!! اون موقع به طور قطع مادر تشریف نداشتن نه؟؟![نیشخند][چشمک]

هاله

[اضطراب]

بهار

امیدوارم و امیدوارم که اگر روزی پسر ِ خردسال ِ شما ازتون این سوال رو پرسید ... شما جوابی و رفتاری و تربیتی به مراتب آگاهانه تر و عاقلانه تر از پدرتون براش داشته باشین .[لبخند]

بهار

اینجاست که فقط میشه گفت : پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش، نخوانش پسر [نیشخند]

بهاره

بهترين كارو كردن پدرتون...

بهاره

[لبخند] هردو وبت عاليه[تایید]