خرده جنایت های کودکی

 

به قول پدربزرگم ولمون میکردندآویزان کوچه وخیابان بودیم،والابچه های خیلی خوبی بودیم بااینکه صبح تاشبمان توی کوچه ها طی میشدولی درس ومشقمان سرجایش بودتنهاخلافمان هم گل کوچک وهفت سنگ واستپ هوایی بود،آن وقت بچه به این خوبی راسرظهرتوی خانه حبس میکردندکه چی؟بایدبخوابی.چرا؟چون سگ وگربه هاهم سرظهرمیخوابند.همین لطف زورکی مهمترین محرک برای جانی شدن دوپسربچه ی ده ویازده ساله ی پاک ومعصوم میشدکه هرطورشده اززیریوغ این استبدادوالدینی گردن خارج کنند.مهمترین برنامه من وبرادرکوچکترم درآن شرایط بحرانی این بود که یواشکی برویم بالای پشت بام،باهزارزحمت چفت زنگ زده وسفت درخرپشته راطوریکه سروصدانشودبازکنیم وداخل انباری شویم،برویم سروقت جعبه ابزارهمیشه وسوسه کننده پدر،سیم چین آلمانی دسته قهوه ایش رابرداریم وباوسواس خاصی ازسیم های ضخیم داخل انباری تیرهای سه الی چهارسانتیمتری< شکل بسازیم وبیافتیم به جون کفترهای بیچاره همسایه پشتی،انصافاً نشانه گیرهای ماهری بودیم،یک چیزی تومایه های المپیک،این داستان تاجایی ادامه داشت که صدای همهمه ی پرنده هاصاحب خانه راباخبرمی کردکه اتفاقی افتاده،به محض باز شدن دراتاق روبه حیاتِ همسایه،سرمان را میدزدیدیم وآسه آسه می آمدیم اینطرف پشت بام،جایی که شیشه های خاک گرفته وبزرگ آبغوره همسایه بغلی بدجور چشمک میزدند،که آی کمانداران دلیرومعصوم تورابخدابیاییدومارابشکنید ،خانم نصیری همسایه فوق العاده ساده،مهربان ونجیبی بودکه این صفات دستمان رابرای هرنوع سواستفاده ای بازمیگذاشت، خلاصه دوباره تیروکمان به دست نشانه گیری شروع میشد،انصافاًهم این تنگ های قدیمی عجب یغوروسگ جون بودندمگرمیشکستنددریغ ازیک ترک ساده یادم است یکباروقتی ازبی اثرماندن تلاشمان عصبی وکلافه شده بودیم یک تکه سیمان ازلب قرنیز پشت بام کندم وازخجالت یکی ازتنگ ها درآمدم همان روزبودکه متوجه شدیم،مظلومترین ونجیب ترین نوع آدمهاهم  روی شیشه های آبغوره ی خانه شان حساسند وحتما این جسارت ماراپیگیری خواهند کرد.


 

/ 6 نظر / 9 بازدید
یه شکلات

ما رو هم اون زمان مجبور می کردن بعد از ظهر ها بخوابیم دقیقا هم با همین استدلال که ظهر ها سگ ها و گربه ها هم می خوابن[ناراحت]

فاطمه

آخیییییییییییییییییییییی یادش به خیر ! ما هم واقعاً شر بودیم....

محمد

منم تخس بودم ولی نه قد تو، سر این زورکی خوابوندن ظهرا، من تا سال های سال از ظهر خوابیدن نفرت داشتم و هر جور شده تا شب بیدار می موندم.

hanieh

salam khobi mamnon ke sar mizani