بنام آنكه بخشید خاك را جان          بنامید نام آن موجود انسان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

 

 

پيله ابريشم 

روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروكيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند اما چنين نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد. و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز كند. آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.

 

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميكرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم، فلج ميشديم - به اندازه كافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز كنيم.

 

كوچیك شما ... ساسان

تا بعد ... یا حق

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
tohid

in esarat che sigheye ensan sazie

تنهای شب

سلام... آره. درست نوشتی.... اما بد دلم گرفت... خسته نباشی... راستی ببخشيد که اينجا نظر می نويسم واسه نوشته قبلی... گفتم شايد ديگه نخونی نظرهاشو... از خودمون خجالت کشيدم... کم نه...