او رفت

 

زمستان که فریبمان داد . یک آدم برفی خپل ساختیم با هم . او دماغش را کند و گذاشت روی صورت آدم برفی و من چشم هایم را هدیه کردم به آدمک . بهار که رسید آدم برفی آب شد و بینایی مرا و بویایی او را ضایع کرد . او دیگر نتوانست دستان مرا بو کند و رفت و من نیز نتوانستم دیگر ببینمش تا بروم دنبالش .

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
توحید

میلاد امام حسن مجتبی بر همگی مبارک

یه شکلات

هیچ وقت نباید به آدم برفی اعتماد کرد....[ناراحت]

ساسان

درود برتو.. خیلی قشنگ بود.. [تایید]

محسن

چه پایان غم انگیزی .....[ناراحت]

مهتاب جودکی

خوب بود و تلخ.خوندمش اینشکلی شدم[ناراحت]خیلی خوب بود