عامیانه ها

گفتم عاشقتم همه کسمی میمیرم برات

زدی تو سرم گفتی برو گمشو با اون ادات

 

گفتم  دیوانه تم بی تابتم بذار بمونم برات

پشت کردی ورفتی فقط موندصدای خندهات

 

گله کردم پیش خدام ناله کردم از بی مهریات

ریختم اشک ، التماس کردم واسه ی چشات

 

بانگ زد برسرم با نکوهش گفتش خدات

واسه کسی بمیر که لااقل تب کنه برات

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
توحید

عامیانه نویسی همون حسی رو داره که انگار توی یه مهمونی رسمی بخوای با شلوارک بگردی

من

عشق ! معامله پذیر نیست . اسباب گرو کشی نیست . مجوز ورود به خطوط قرمز نیست . حساب و کتاب کردنی درکارش نیست . عشق ! اگر ! عشق ! باشد فقط عشق است عشق منهای قید و شرط و اما و اگر و شاید و باید و من و من و من !

توحید

عشق نه از بین میرود نه اسبابی میشود برای غیر خودش و نه استحاله پذیرست ولی شدیدا بابیست برای نکوهش چون مستیست چون جنون است و آنچه عقل را مطیع کند از منظر عاقلان نکوهش شونده است تا روزی که خود در این دام بیافتند حیف که خدا عاشق نمیشود هیچوقت

بهار

بـی مـن و بـا مـن امـا مـراقـب خـودت بـاش ...