من و تو

به پهنای صورت اشک میریخت ...

چونکه عروسک چشم زاغش را با تفنگ آب پاچ نارنجیم کشته بودم ...

چونکه عروسک زشت مو طلاییش باعث شده بود چرخ کامیون قرمز خوشگلم در بیاد .

آن روز بدون قصاص و دیه آن قتل عمد با آتاری بازی فراموش شد .

ولی امروز یک اشتباه کوچک لفظیم را با یک دنیا عذرخواهی که کردم ، نمیبخشد .


 

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
سحر

:(

یه شکلات

هر چه بزرگتر شویم دیرتر می بخشیم....[ناراحت]

آنالی

[گل]

فاطمه

واقعانا.....!!!خیی جالبه![لبخند]

خانۀ 52

کلا تو کار تخریب عروسکی پس.

هم وطن شیرازی

داستانهاتون خیلی قشنگهههههههههه.مرسی